قهرمان ميرزا عين السلطنه
3470
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هم گفت ديگران هم گفتند امير اسعد قبل از فرار سپهدار به خيال افتاده بود جمعى را فرستاده ماليات الموت و طالقان را بگيرند . حالا هم منتظر ورود سپهدار به طهران و ترتيب كار اوست . سه چهار عدد نشان هم از قونسل خواستم . شلوغ است كارها . ترتيب ندارد . چارهاى جز تدارك دفاع به هرشكل باشد نيست . انشاء اللّه فردا صبح ابو القاسم مىرود . اگر اين جزئى ماليات نقد و جنس را من نگرفته بود حالم و روزگارم چه بود ؟ . عيال پلتيكى سهشنبه 21 رجب - اسكندر وقتى كه ايران را فتح نمود و دختر دارا روشنك را تزويج كرد حكم نمود صاحبمنصبان و سرداران قشون او هم هريك از نجبا و خانوادههاى بزرگ ايران زن بگيرند ، تا به اين واسطه نزد ايرانيها عزيز شده و رفع مغايرت بشود . اسميعيل جلودار زوركى آشپز يكى از سركردگان رشيد دلير اردوى ماست كه مدتى است عاشق بىقرار حسنى دختر كدخدا شده ، همينطور حسنى و تا مزاوجت اسكندر واقع نشده بود اين عشق مخفى [ بود ] و اينك آشكار [ ست ] . ساعتى نيست كه از طرفين پيغامات عجر و الحاح نيايد و ناچار شديم وعده داديم تا سپهسالار قشون ما از شهر بيايد عروسى بكنيم ، ضمنا اسباب تفريح مفصلى براى من و نوكرها فراهم شده متصل خنده مىكنيم . ناخوشى زينب زينب كه روزى بيست كوزه آب مىآورد و مقدارى هم كارهاى ديگر از قبيل پشم زدن ، نخ ريشتن ، وجين كردن ، گاو دوشاندن مدتى بود با همه اين رياضات ناخوش بود حالا كه در يك اطاق محبوس [ است ] همدمى هم جز چنگيز بدخلق بدخو ندارد مىترسم پاك ناخوشتر شود . هنوز هم ترتيب اندرون و كلفتى داده نشده تا عروسى سردار رشيد ما صورت بگيرد . به يك اندازه هم زينب عيال پلتيكى است . مهدى بدذات عموى اوست ، ملا يوسف دائى ، ملا شعبان شوهر خاله . ساير بالاروچيها منتسب . اما همه اينها دلخوشكنك است . تا زور نباشد يا سپهدار گوربهگور نشود من اميد بهبودى در وضع الموت نمىبينم . چشمش را درست مىكنم ابرو ضايع مىشود ، ابرو را درست مىكنم چشمش كور مىشود . بنائى قلعه هم زياد شده همه خراب است . عمله نداريم . اين هم يك مصيبتى است .